«ای کاش هیچ وقت کوچولو ها ، آدم بزرگ نمی شدند»
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:24
بچه که بودم اگر کار بدی می کردم آدم بزرگ ها به من چشم غره می رفتند و من می فهمیدم که کارم اون قدر بد بوده که توانسته اون ها رو ناراحت بکنه ! دیگه انجامش نمی دادم یا اگر هم تکرار می شد آن قدر می گفتم ببخشید تا از نگاه سرد اون ها در امان بمونم .اما کمی که بزرگ تر شدم فهمیدم فقط ما کوچولو ها اشتباه نمی...
باران
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:24
این سوال ذهنه یکی از دوستانم رو مشغول کرده و اونو برام کامنت گذاشته بودحالا من این سوال رو از شما می پرسم :چرا وقتی بارون مییاد دل آدما میگیره اما وقتی دله آدما میگیره بارون نمییاد؟
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
شاید بیشتر ، شایدم کمتر از ... روزه که مردی !باید به رسم مردمان به خاک سپرده میشدی !اما ترس نمیگذاشت دفنت کنم . ترس از ترک عادت ! ؟ درست نمیدانم !!!!!!... فکرِ برای همیشه ندیدنت ، نشنیدنت ، تظاهر به دیگر نخواستنت ، محال است .خودت بگو با جنازه ات چطور رفتار کنم ، اخر هرچه با او مدارا میکنم بی فایده س...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
دوستی با هر که کردم ، خصم مادر زاد شدآنچه بود در مشت ما ، در انتها انکار شدادعای هر رفاقت در ضمیرم گال شدقلب اسطوره ای من عاقبت بر دار شدحرف سخته ، حرف عشق ، سفسطه ی ادوار شدموی سهراب گونه ام ، از غصه ها چون زال شدکاسه ی کبر و دروغ ، شب چره ی افکار شدچار پاره استخوان ، از بی کسی بیمار شدزخم های ریشه...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
یه موقعی بود نوشتن حرفای دلم واسه کسایی که شاید بخونن شاید هم نخونن بهم آرامش میداد اما الان همه چیز فرق کرده انگار دردا واقعی تر از نوشته هاشن حس میکنم بین خوندنش تا درکش کلی فاصلستشاید واسه همینه که دستم به نوشتن نمیره کاش من رو بفهمی نازنینهمه ی حرف دلم همین بود
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
اگه دو نفر به قیمت با هم بودن مجبور بشن تا اخر عمر به هم دورغ بگن بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارن . . .
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
آخر دو راهی من اینجا بودهمین زمینی که ایستاده ام روی تکه هایی که شبیه من است . . . قدم پیش نخواهم گذاشت در پس چشمهایم چیزی نیست شبیه امید شبیه بهانهقدم پیش نخواهم گذاشت که میدانم هیج کجا آنچه میخواهم را نخواهم یافت و امروز آنچه میدانم این است کهدر پس هیچ دو راهیهیچ چیزی نیستاما هیچ هست حالا حواست هس...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
مثل خواب میمونه انگار از یه جای نا معلوم پرت شده باشی به نا کجا آباد دنیا کسی نیست که بشناسیشفقط یک مشت سایه ی رنگی به اسم انسان با همند و بی هم به معنیش که فکر کنی زیاد هم جمله بدی نیست !کسی کاری باهات نداره حتی اگه از دلتنگی بپوسی بمیری... رسیدم به بزرگترین دو راهیه عالمچپ ؟راست ؟فرقش تو یه اشتباه...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
خبری نیست عزیز ترینمشهر همچنان در امن و اماناست از مرگ و قحطی و تهمت و دیوانگی خبری نیست از دزد و روسپی از سایه های شغال و مار و افعی و عقرب اما دروغ چرا ؟ حالم بد است هر چند لحظه سرم سوت می کشد دیگر به سکوت هیچ دیواری اعتماد ندارم دکتر خیال می کند این تهوع از پوچی است تجویز کرده تمام پرده های خانه ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
بیخودی خندیدیمکه بگوییم دلی خوش داریمبیخودی حرف زدیمکه بگوییم زبان هم داریمو قفس هامان رازود زود رنگ زدیمو نشستیم لب رودوبه آب سنگ زدیمما به هر دیواریآینه بخشیدیمکه تصور بکنیمیک نفر با ماهستما زمان را دیدیمخسته در ثانیه هاباز با خود گفتیمشب زیبایی هست!بیخودی پرسه زدیمصبحمان شب بشودبیخودی حرص زدیمسهم...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
زندگی میکنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!! چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد بگذار هر چه از دست میرود برود؛ من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد، حتی زندگی را .
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
شاید بیشتر ، شایدم کمتر از ... روزه که مردی !باید به رسم مردمان به خاک سپرده میشدی !اما ترس نمیگذاشت دفنت کنم . ترس از ترک عادت ! ؟ درست نمیدانم !!!!!!... فکرِ برای همیشه ندیدنت ، نشنیدنت ، تظاهر به دیگر نخواستنت ، محال است .خودت بگو با جنازه ات چطور رفتار کنم ، اخر هرچه با او مدارا میکنم بی فایده س...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
دوستی با هر که کردم ، خصم مادر زاد شدآنچه بود در مشت ما ، در انتها انکار شدادعای هر رفاقت در ضمیرم گال شدقلب اسطوره ای من عاقبت بر دار شدحرف سخته ، حرف عشق ، سفسطه ی ادوار شدموی سهراب گونه ام ، از غصه ها چون زال شدکاسه ی کبر و دروغ ، شب چره ی افکار شدچار پاره استخوان ، از بی کسی بیمار شدزخم های ریشه...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
یه موقعی بود نوشتن حرفای دلم واسه کسایی که شاید بخونن شاید هم نخونن بهم آرامش میداد اما الان همه چیز فرق کرده انگار دردا واقعی تر از نوشته هاشن حس میکنم بین خوندنش تا درکش کلی فاصلستشاید واسه همینه که دستم به نوشتن نمیره کاش من رو بفهمی نازنینهمه ی حرف دلم همین بود
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
اگه دو نفر به قیمت با هم بودن مجبور بشن تا اخر عمر به هم دورغ بگن بهتره تنهایی بشینن و به چیزایی فکر کنن که دوست دارن . . .
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
آخر دو راهی من اینجا بودهمین زمینی که ایستاده ام روی تکه هایی که شبیه من است . . . قدم پیش نخواهم گذاشت در پس چشمهایم چیزی نیست شبیه امید شبیه بهانهقدم پیش نخواهم گذاشت که میدانم هیج کجا آنچه میخواهم را نخواهم یافت و امروز آنچه میدانم این است کهدر پس هیچ دو راهیهیچ چیزی نیستاما هیچ هست حالا حواست هس...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
مثل خواب میمونه انگار از یه جای نا معلوم پرت شده باشی به نا کجا آباد دنیا کسی نیست که بشناسیشفقط یک مشت سایه ی رنگی به اسم انسان با همند و بی هم به معنیش که فکر کنی زیاد هم جمله بدی نیست !کسی کاری باهات نداره حتی اگه از دلتنگی بپوسی بمیری... رسیدم به بزرگترین دو راهیه عالمچپ ؟راست ؟فرقش تو یه اشتباه...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
خبری نیست عزیز ترینمشهر همچنان در امن و اماناست از مرگ و قحطی و تهمت و دیوانگی خبری نیست از دزد و روسپی از سایه های شغال و مار و افعی و عقرب اما دروغ چرا ؟ حالم بد است هر چند لحظه سرم سوت می کشد دیگر به سکوت هیچ دیواری اعتماد ندارم دکتر خیال می کند این تهوع از پوچی است تجویز کرده تمام پرده های خانه ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:18
بیخودی خندیدیمکه بگوییم دلی خوش داریمبیخودی حرف زدیمکه بگوییم زبان هم داریمو قفس هامان رازود زود رنگ زدیمو نشستیم لب رودوبه آب سنگ زدیمما به هر دیواریآینه بخشیدیمکه تصور بکنیمیک نفر با ماهستما زمان را دیدیمخسته در ثانیه هاباز با خود گفتیمشب زیبایی هست!بیخودی پرسه زدیمصبحمان شب بشودبیخودی حرص زدیمسهم...