زمینی شدنت.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
روزهای خوب و بد .. بالا و پایین زندگی.. همه چی آدم و از خودش دور میکنه.. دیگه وقت خلوت کردن با خودت و خدا کم میشه.. اما همه به کنار .. امروز باید واسه تو باشه.. امروز روز توست.. قشنگ ترین روز خدا.. روزی که تو چشمای قشنگتو تو این دنیا باز کردی.. به دنیا اومدی که الان بتونی دنیا و زندگیمو عوض کنی.. ای...
باروون.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
از باروونی مینویسم که من و خیس نکرد.. عاشق کرد.. بارون که میاد یاد شهمیرزاد و خاطرات باروونیش میافتم.. مخصوصا روزای خیس با تو بودن.. کنارت ذره ای از سرما خبری نبود.. فقط گرما و آرامش.. بافتن شالگردن... وای چقدر قشنگ بود.. صدای شر شر بارون گوشامو نوازش میده.. و اینک بارون بر لبه ی پنجره ی احساسم مینش...
بهترین.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
زندگی فوق العاده است. میخوام از خوشحالی فریاد بزنم... این یعنی دوست داشتن واقعی.. آغوشت امن ترین جا برای آرامش..چرا اشتباه کردم و رنجوندمت نمیدونم.. چرا بهت شک کردم نمیدونم..حالا به نظرت دیگه کی و چه چیزی میتونه جدامون کنه؟؟؟ مثل همیشه بهت افتخار میکنم.. ازین امتحان سربلند بیرون اومدی..تو همون شاهزا...
خیانت.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
به حرمت عشقی که بهت داشتم هیچی نگفتم و سکوت کردم... دلم یه کوچه میخواد بی بن بست.. و یه خدا که کمی با هم راه برویم...
هوا کمه.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این چند روز واسم چند سال گذشت.. میشد مثل قبل باشه.. خودم خرابش کردم... خداجونم آخه چرا؟؟دیوار اعتمادم۲ بار لرزید.. با تمام وجود نگهش داشتم نریزه.. اگه میریخت دیگه هیچ بنای ماهری هم نمیتونست اونو بسازه.. خدایا نفس کشیدنم سخت شده.. حس کردم آخرشه... ولی... هیچ وقت انسان از بخشش ضرر نکرده.. پس منم میبخش...
شاهزاده ی من.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این چند روز فقط خدایا خودت میدونی چی به من گذشت.. خدایا هر تصمیمی میگیرم امیدم به لطف و کرم توا..نمیدونم چکار کنم.. دوست دارم فقط بگذره...منتظر این آرامشی بودم که الان پیدا کردم.. فکر نمیکردم انقدر زود همه ی این اتفاقا بیافته... بالاخره شاهزاده ی من سوار بر اسب سفیدش اومد...و چقدر قشنگ و دلنشین.. او...
شلیل - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
امروز بعد از چند ماه یاد وبلاگ افتادم... دلم واسه شهمیرزاد و دانشگاه و بچه ها تنگ شده... چه روزایی بود!! با وجود عشقم این مدت مثل یه چشم به هم زدن گذشت...با وجودت هیچ کمبودی ندارم... دوست دارم تا آخرش همینجوری باشه...منتظر یه دوره ی قشنگ دیگه ام... دوست دارم بیشتر از همیشه...بخاطر شلیل ها ممنون..
جابجایی.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
بالاخره خاک این شهر مزخرف رهامون کرد.. اومدن به تهران.. اونم بین امتحانا.. روزی یه برنامه... مرسی از عشق مهربون که کمکمون کردی.. اگه نبودی نمیشد!! با اینکه همه چی بهم ریخته است ولی چون کنارمی آرامش کامل..! آخرین امتحان با چه دردسری..!ولی جالب بود.. میری زیارت ..مواظب خودت باش.. هر آرزویی داری برآورد...
تولد.. وفات.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این روزارو فراموش نمیکنم.. اولین تولدی که عشقم کنارمه... مرسی ازین همه دوست داشتن و برنامه ریزی و هدیه قشنگت.. ولی ای کاش اون اتفاق بد نمی افتاد.. پدر بزرگ مهربونم هیچ موقع فراموشت نمیکنم..روحت شاد.. خیلی دوستت داشتم ای کاش تنهام نمیذاشتی..! خیلی سخته تو ۱ سال ۳ عزیز و از دست بدی..دیگه تحمل خبر مرگ ...
روز عشق.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
لحظه های هستی من از تو پر شده ست..در تمام روز..در تمام شب..در تمام هفته..…در تمام ماه..در فضای خانه .. کوچه .. راهدر هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آبدر خطوط در هم کتاب..در دیار نیلگون خواب..…ولنتاینت مبارک.. اولین ولنتاین قشنگ زندگیم..خاطره ی بدی که پیش اومد و فراموش میکنم..تصادف امروز باعث شد بیشت...
زمینی شدنت.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
روزهای خوب و بد .. بالا و پایین زندگی.. همه چی آدم و از خودش دور میکنه.. دیگه وقت خلوت کردن با خودت و خدا کم میشه.. اما همه به کنار .. امروز باید واسه تو باشه.. امروز روز توست.. قشنگ ترین روز خدا.. روزی که تو چشمای قشنگتو تو این دنیا باز کردی.. به دنیا اومدی که الان بتونی دنیا و زندگیمو عوض کنی.. ای...
باروون.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
از باروونی مینویسم که من و خیس نکرد.. عاشق کرد.. بارون که میاد یاد شهمیرزاد و خاطرات باروونیش میافتم.. مخصوصا روزای خیس با تو بودن.. کنارت ذره ای از سرما خبری نبود.. فقط گرما و آرامش.. بافتن شالگردن... وای چقدر قشنگ بود.. صدای شر شر بارون گوشامو نوازش میده.. و اینک بارون بر لبه ی پنجره ی احساسم مینش...
بهترین.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
زندگی فوق العاده است. میخوام از خوشحالی فریاد بزنم... این یعنی دوست داشتن واقعی.. آغوشت امن ترین جا برای آرامش..چرا اشتباه کردم و رنجوندمت نمیدونم.. چرا بهت شک کردم نمیدونم..حالا به نظرت دیگه کی و چه چیزی میتونه جدامون کنه؟؟؟ مثل همیشه بهت افتخار میکنم.. ازین امتحان سربلند بیرون اومدی..تو همون شاهزا...
خیانت.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
به حرمت عشقی که بهت داشتم هیچی نگفتم و سکوت کردم... دلم یه کوچه میخواد بی بن بست.. و یه خدا که کمی با هم راه برویم...
هوا کمه.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این چند روز واسم چند سال گذشت.. میشد مثل قبل باشه.. خودم خرابش کردم... خداجونم آخه چرا؟؟دیوار اعتمادم۲ بار لرزید.. با تمام وجود نگهش داشتم نریزه.. اگه میریخت دیگه هیچ بنای ماهری هم نمیتونست اونو بسازه.. خدایا نفس کشیدنم سخت شده.. حس کردم آخرشه... ولی... هیچ وقت انسان از بخشش ضرر نکرده.. پس منم میبخش...
شاهزاده ی من.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این چند روز فقط خدایا خودت میدونی چی به من گذشت.. خدایا هر تصمیمی میگیرم امیدم به لطف و کرم توا..نمیدونم چکار کنم.. دوست دارم فقط بگذره...منتظر این آرامشی بودم که الان پیدا کردم.. فکر نمیکردم انقدر زود همه ی این اتفاقا بیافته... بالاخره شاهزاده ی من سوار بر اسب سفیدش اومد...و چقدر قشنگ و دلنشین.. او...
شلیل - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
امروز بعد از چند ماه یاد وبلاگ افتادم... دلم واسه شهمیرزاد و دانشگاه و بچه ها تنگ شده... چه روزایی بود!! با وجود عشقم این مدت مثل یه چشم به هم زدن گذشت...با وجودت هیچ کمبودی ندارم... دوست دارم تا آخرش همینجوری باشه...منتظر یه دوره ی قشنگ دیگه ام... دوست دارم بیشتر از همیشه...بخاطر شلیل ها ممنون..
جابجایی.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
بالاخره خاک این شهر مزخرف رهامون کرد.. اومدن به تهران.. اونم بین امتحانا.. روزی یه برنامه... مرسی از عشق مهربون که کمکمون کردی.. اگه نبودی نمیشد!! با اینکه همه چی بهم ریخته است ولی چون کنارمی آرامش کامل..! آخرین امتحان با چه دردسری..!ولی جالب بود.. میری زیارت ..مواظب خودت باش.. هر آرزویی داری برآورد...
تولد.. وفات.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
این روزارو فراموش نمیکنم.. اولین تولدی که عشقم کنارمه... مرسی ازین همه دوست داشتن و برنامه ریزی و هدیه قشنگت.. ولی ای کاش اون اتفاق بد نمی افتاد.. پدر بزرگ مهربونم هیچ موقع فراموشت نمیکنم..روحت شاد.. خیلی دوستت داشتم ای کاش تنهام نمیذاشتی..! خیلی سخته تو ۱ سال ۳ عزیز و از دست بدی..دیگه تحمل خبر مرگ ...
روز عشق.. - تاریخ: 1391/12/17 ساعت: 2:10
لحظه های هستی من از تو پر شده ست..در تمام روز..در تمام شب..در تمام هفته..…در تمام ماه..در فضای خانه .. کوچه .. راهدر هوا .. زمین .. درخت .. سبزه .. آبدر خطوط در هم کتاب..در دیار نیلگون خواب..…ولنتاینت مبارک.. اولین ولنتاین قشنگ زندگیم..خاطره ی بدی که پیش اومد و فراموش میکنم..تصادف امروز باعث شد بیشت...