خرید بک لینک

پنجره

روبه رویم پنجره بود

پنجره ای رو به یک شهر شلوغ

شهری از خلوت نور

چیدمش با آجری زِ جنس خون

چیدمش

من چیدمش

آجر به آجر

خون به خون

امّا،گرفتار آمدم

در چارچوبی از زندان خویش

قلبم همان جا مانده است

آن سوی ِ این دیوار تن

می شورمم

می شورمم با اشک دو دیده،آنچنان

تا من به پایان پرکشم

روزی رها

زین زندان ِ تن

پارسا

عاشقانه شادو بهروز باشید

برچسب: نویسنده: amin007 تاريخ: چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت: 2:32

صفحه بندی